تبليغاتX
وب نگاشت
وب نوشته های بابک رشیدی

 

 چقدر انتظار کشیدن برای دوست قشنگه ....!؟

چقدر گریه کردن برای دوست قشنگه ....!؟

چقدر شادی کردن برای دوست قشنگه ....!؟

چقدر نگاه کردن به رخ دوست قشنگه ....!؟

چقدر درد دل کردن با دوست قشنگه ....!؟

چقدر دعا کردن برای دوست قشنگه ....!؟

چقدر قشنگه کوچه ها رو برای اومدن دوست آذین ببندیم ....!

ولی از همه اینها قشنگ تر آذین بندی کوچه های تاریک دله ....!

کاش میون این همه هیاهو و شادی دلمون دوست رو صدا میزد و دوست می شنید که :

 

منتظریم .

  

نیمه شعبان بر شما شیعیان میارک باد .

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط بابک رشیدی  | 

بچه که بودم (بهتره بگیم : بچه تر که بودم ) غروب جمعه ها بدجوری دلم می گرفت و هنوز هم اینگونه است !

وقتی که به این دلتنگی ها فکر می کردم تنها دلیل قانع کننده این امر را شروع هفته جدید و رفتن به مدرسه می یافتم . آن موقع کسی نبود بهم بگه تو که مدرسه رو دوست داری باز چرا غروب جمعه دلت می گیره !!؟

سال ها گذشت و این احساس در من تثبیت شد وحتی تابستان ها که مدرسه ای نبود غروب جمعه همچنان دلتنگم می کرد .

و حالا در زمان ریاست جمهوری مردی که از فرهنگ انتظار حرف می زند و رهبری سید خراسانی منتظرم !

هنوز هم غروب جمعه دلتنگم می کنه ولی حالا دیگه می دونم که به خاطر رفتن به مدرسه وتمام شدن تعطیلی جمعه نیست .

به خاطر دیدار روی یاره ….

این جمعه هم بگذشت و .....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط بابک رشیدی  |