اي مالک خود را از رعيت خويش پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونهاى است از تنگخوئى و كم اطلاعى در كارها، و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز دارد، پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد، و كار خرد بزرگ نمايد، زيبا، زشت شود و زشت، زيبا، و باطل به لباس حق درآيد.
و همانا والى انسانى است كه آنچه را مردم از او پوشيده دارند نداند، و حق را نشانهاى نبود، تا بدان، راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال يكى از دو كس خواهى بود: يا مردى كه نفس او در اجراى حق سخاوتمند است، پس چرا خود را بپوشانى و حق واجبى را كه بر عهده توست نرسانى، يا كار نيكى را نكنى كه كردن آن توانى؟ يا به بازداشتن حق گرفتارى، در اين صورت مردمان به زودى خود را از درخواست از تو باز دارند چه از بخشش تو نوميدند[و چاره ندارند] با اين كه بيشتر نيازمندى مردمان بر تو رنجى ندارد، چرا كه شكايت از ستم است و عدالت خواستن يا در معاملتى انصاف جستن .
نيز والى را نزديكان است و خويشاوندان، كه خوى برترى جستن دارند و گردنفرازى كردن، و در معاملت انصاف را كمتر به كار بستن. ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به بخشش وامگذار، و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيمانى كه مجاور آنان را زيان رساند در بهرهاى كه از آب دارند، يا كارى كه بايد با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده ديگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو ماند.
و حق را از آن هر كه بود بر عهده دار، نزديك يا دور، و در اين باره شكيبا باش و اين شكيبايى را به حساب [خدا] بگذار. هر چند اين رفتار با خويشاوندان و اطرافيانت بود و عاقبت آن را با همه دشوارى كه دارد، چشم دار، كه پايان آن پسنديده است[و سرانجامش فرخنده.] و اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانىشان درآر، كه بدين رفتار خود را به فرمان آورده باشى و با رعيت مدارا كرده و حاجت خويش را برآورده و رعيت را به راه راست واداشته.
منبع : تبیان
التماس دعا

بعضی وقت ها که فکر می کنیم چقدر داریم درست فکر می کنیم ، شاید غلط فکر می کنیم!
بعضی وقت ها که فکر می کنیم چقدر داریم غلط فکر می کنیم ، شاید درست فکر می کنیم!
بعضی وقت ها که فکر می کنیم ، شاید اصلاً فکری نکرده باشیم...!
***************************************************************
همه ی این گل واژه ها از اونجایی ناشی می شه که من آقای احمدی نژاد رو :
دوست دارم ...
قبول دارم ...
باور دارم ...
و ....
اما الآن ازش دورم و نمی تونم بفهمم چرا اوضاع داره اینجوری می شه!؟
می دونم حرف های آقای احمدی نژاد در مورد مشایی غیر از نظر تامل شده ی خودش نیست و هیچ تملق و اغراقی هم توش نیست ...
می دونم که مشایی حرف هایی زده که نمی بایست زده می شد!
می دونم نسبت فامیلی این دو ، توی روابط کاریشون تاثیر نداره ... (ان شاءالله)
ولی نمی تونم با این حرف ها و فکر ها از یه چیزی به این راحتی بگذرم ...
مقام معظم رهبری!
آقای احمدی نژاد!
اگر حر فهای آقای ابوترابی در مورد مخالفت مقام معظم رهبری با انتصاب آقای مشایی درسته ، پس این سکوت شما چه معنایی داره!
آقای احمدی نژاد! لطفاً راه در ست را نشان دهید.
آیا راه درست غیر از کلام رهبری است؟

خاطرات شیرین تیر 84 در ذهنم زیر و رو می شود و لبخندی از سر شوق برای یک پیروزی دیگر بر لبم می نشیند
و ...
و خواسته ای بر می تابد از آن خاطرات شیرین :
آقای کروبی
آقای موسوی
آقای رضایی
لطفاً تا صبح بیدار باشید ...
دکتر همان روز اول تبلیغات گفت که :
" تا طلوع صبح آرمانها یک یا حسین دیگر .... "
ولی شما باور نداشتید ...
پس بیدار بمانید تا ببینید .
الیس صبح به قریب؟
اللهم عجل لولیک الفرج